تبليغاتX
آیات یاسین
آیات یاسین

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

    ای مدینه ارزوها با تو بیعت کرده اند

                                    

                               چونکه اذین تورا ختم رسالت کرده اند

 

واژه هایم در تکاپو موقع توصیف تو

                                    

                                   ای مدینه واژه ها احساس ذلت کرده اند

                      

 

  

مشهد پاک رضا امد به یادم در بقیع

                                       من نمیدانم جطور این فرقه جرات کرده اند......

 

 

نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1390ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط یاس|

محمدعلی بهمنی در 27 فروردین سال ۱۳۲۱ در شهر دزفول به دنیا آمد.

وی دوران کودکی و نوجوانی را در تهران، کرج و بندرعباس گذراند و پس از تحصیلات مقدماتی از زمان کودکی در چاپخانه‌های تهران به کار پرداخت.

او در چاپخانه با زنده یاد «فریدون مشیری» که آن روزها مسئول صفحه ادبی هفت‌تار چنگ مجله روشنکفر بود، آشنا شد و نخستین شعرش در سال ۱۳۳۰، یعنی زمانی که او تنها ۹ سال داشت، در مجله روشنفکر به چاپ رسید.

شعرهای وی از همان زمان تاکنون به طور پراکنده در بسیاری از نشریات کشور و مجموعه شعرهای مختلف و جنگ‌ها، انتشار یافته است و بسیاری بر این عقیده‌اند که غزل‌های او وام‌دار سبک و سیاق نیماست.

بهمنی از سال 1345 همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و پس از آن به شغل آزاد روی آورد.

او از سال 1353 ساکن بندرعباس شد و پس از پیروزی انقلاب، به تهران آمد و مجدداً به سال 1363 به بندرعباس عزیمت کرد و در حال حاضر نیز، ساکن همانجاست.

«محمدعلی بهمنی» مسؤول چاپخانه دنیای چاپ بندرعباس و مدیر انتشارات «چی‌چی‌کا» در آن شهرستان است.

وی در قالب‌های مختلف از کلاسیک، نیمایی و سپید به سرودن پرداخته است. اما وجه غالب شعرهای او، غزل می‌باشد.

«بهمنی» را می‌توان از زمره ترانه‌سرایان موفق این روزگار دانست. او تاکنون با شرکت در برخی همایش‌های سراسری شعر دفاع مقدس، علاقه‌مندی خود را به حضور در این عرصه نشان داده است.

محمدعلی بهمنی در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت تندیس خورشید مهر به عنوان برترین غزل‌سرای ایران گردید.

غزلی از استاد بهمنی

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
حتی اگر به دیده رویا ببینیم
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینم
شاعر شنیدنی ست ولی میل توست
آماده ای که بشنوی ام یا ببینیم
این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با این همه مخواه که تنها ببینیم
مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینیم
یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود که ناگزیری دریا ببینیم
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم

نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط یاس|

جمهوری اسلامی ایران با بیان اینكه سعدی شكوفا شد، اوج گرفت و امروز مانند خورشیدی در عالم می درخشد، گفت: محال است كسی بدون عشق و ارتباط با انسان كامل به شكوفایی و درخشندگی برسد.
ایرنا: 'محمود احمدی نژاد' پنجشنبه شب در آیین بزرگداشت سعدی در شیراز افزود: نگاه، اندیشه، رفتار و گفته های سعدی، الهامات آسمانی است و بدون عنایت پیامبر و انسان كامل محال است كسی این چنین شكوفا شود.

رییس جمهوری با اشاره به اینكه آثار سعدی و حافظ هر روز تازه تر می شود، اظهار داشت: بیان این شاعران و ادیبان در هر مقطعی نیاز و زبان آن زمان است.

وی اظهار داشت: كسانی كه به این درجه می رسند، مهمترین ماموریت خود را معرفی امام و انسان كامل می دانند.

احمدی نژاد اظهار داشت: سعدی از توحید ، عدل ، داد، شفقت با مردم، دستگیری مسكینان، محبت، خودشناسی و بریدن از همه تعلقات و دست یابیدن به دامن آل رسول (ص) سخن می گوید.

رییس جمهوری گفت: سعدی انسان را به چیزی دعوت می كند كه پیامبر (ص)، امام و خداوند انسان را به آن دعوت می كنند.

احمدی نژاد با ذكر این نكته كه سعدی راه هدایت و راه پیامبر و آل پیامبر را می شناسد و معرفی می كند، اضافه كرد: همه آثار سعدی نشان می دهد كه او و همه بزرگان فرهنگ این سرزمین به حقیقت ناب و چشمه هیات یعنی انسان كامل رسیده و از آن چشمه نوشیده اند.

وی با بیان اینكه چشم و دل بزرگان ادب و فرهنگ این سرزمین باز بوده است، افزود: به همین دلیل زبان آنان در بیان حقایق ناب گشاده بوده و از اینرو است كه آثار شاعران و ادیبان بزرگ ما هر روز نوتر می شود.

رییس جمهوری در توصیف سعدی گفت : پرتو سخن این شاعر بزرگ موجب روشنایی دلها و كلام نافذش موجب نشاط جانها است.

احمدی نژاد خاطر نشان كرد: سعدی نماد ایمان و دلباختگی است و او در قله زیبایی روح و لطافت طبع قرار دارد.

وی، سخنان سعدی را معیار زبان فارسی دانست و افزود: زبردستی در بیان معارف بلند، با فصاحت و بلاغت تمام از جمله ویژگی های سعدی است به نحوی كه سخن و تصنیفات او معیار و اعتبار زبان فارسی و فرهنگ این سرزمین است.

رییس جمهوری با بیان اینكه سعدی با همه آوازه اش برای ما و جامعه بشری ناشناخته است، گفت: نقشه سعدی در پاسداری و صیانت از پیشرفت تعالی فرهنگ و ادب این سرزمین و بشریت ناشناخته مانده و شایسته است حاضران این جمع، فرهیختگان و ادیبان در معرفی وجود سعدی و آثار گرانبار او تلاش كنند.

رییس جمهوری همچنین از همه كسانی كه در برپایی مراسم نكوداشت سعدی تلاش كرده اند قدردانی كرد.

احمدی نژاد همچنین خاطر نشان كرد: بدون تردید سعدی نماد ایمان، دلباختگی، خردمندی و فرهیختگی است؛ او در قلعه زیبایی روح و لطافت طبع قرار دارد.

رییس جمهوری در ادامه توصیف از سعدی گفت: زبردستی در بیان معانی با جذابترین كلمات و عبارات و اشعار از جمله ویژگی های این شاعر است و او عاشق عدل و داد بوده و از غم محرومان و مستضعفان غمگین است.

رییس جمهوری گفت: سعدی حاكم عادل را می ستاید و سفارش می كند كه مراقب آه دل مظلومان و طفلان و زنان باشد و حاكم را به دستگیری محرومان سفارش می كند؛ او بسیار دل رحم و رئوف نسبت به مردم بود و سفارش به خوی انسانی و دادگری می كند.

رییس جمهوری افزود: با بررسی مجموعه غزلیات و آثار این حكیم بزرگ به روشنی می بینیم كه او جرعه ای از شراب عشق نوشیده و سرتاسر كلام او وصل جمال و دلدادگی است و بدون توجه و عنایت انسان كامل كه مظهر جمال و جلال خداست، محال است كسی به این درجه از كمال برسد.
                          چند عکس جالب از آقای احمدي نژاد
 
نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط یاس|

 

  

مقام معظم رهبری از علاقه‌مندان جدی شعر كلاسیك و معاصر فارسی هستند. بی‌شك گفتارهای ایشان درباره شعر و شاعری برای اهل ادب جذاب است، به‌ویژه كه گاهی رهبر انقلاب از تجربیات شخصی خویش از دوران اقامت در مشهد یا دوران امام راحل(ره) می‌گویند.

قوی ترین سلاح دنیا

شعر را كما و كیفا باید توسعه داد. هر جامعه‌ای كه نتواند ما فی الضمیر خود را به زبان هنر بیان كند آنچه كه به آن اعتقاد دارد و برایش ارزش قائل است در جریده فرهنگ عالم ثبت نخواهد شد. هنر لازم است و یكی از شعب ممتاز هنر نیز همین شعر است. شعر ارزش بسیار والایی دارد. امروز هم بحمدالله درمیان شما افراد برجسته‌ای هستند. قدر این شرایط را بدانید و شعرتان را پیش ببرید. زبان شعر به خصوص در جایی كه فرهنگ‌ها متوارد و متبادل هستند برنده‌ترین سلاح فرهنگی است. مردم دنیا و دنیای اسلام باید آنچه را كه شما می‌اندیشید و به آن اعتقاد دارید بدانند.

هرزه‌درآیی

غزل به معنای هرزه‌گرایی نیست كه انسان خیال كند غزل‌سرایی و شعر عاشقانه گفتن به معنای این است كه انسان‌ها را به سمت هرزه‌درآیی و هرزه‌گرایی می‌كشاند؛ به نظر من اینگونه نیست. غزل هم می‌تواند در همان قالب، رقیق‌ترین و زیباترین مفاهیمی را كه می‌تواند آن ملكات را در انسان به وجود بیاورد بیان كند. این خیلی مهم است به نظر من این از واداركردن انسان‌ها به افعال خوب و مستحسن بالاتر است چون این افعال منتهی خواهند شد به ملكات تا بعد این ملكات ملكوت هر انسانی را بسازد. واقعا این‌گونه است همین ملكات است كه ملكوت هر انسانی را می‌سازد و به وجود می‌آورد. پس اصل، همین ملكات انسانی است صبر انسان‌ها، امید انسان‌ها، وفای انسان‌ها، صداقت و صفای انسان‌ها؛ این‌ها را ما در انسان‌ها تقویت كنیم و پرورش دهیم. به نظر من این طور می‌رسد كه ما در این جهت عقبیم. شعر سیاسی ما هم در این زمینه‌ها قدری نارسا و ناقص است.


تكلیف امروزمان

همه كسانی كه تمكنی دارند خدای متعال در كنار آن یك مسئولیتی هم بر دوش اینها گذاشته است؛ هر سی این استثناء ندارد. چیزی كه به من و شما دادند یك تكلیف هم در كنار آن و متناسب با آن، روی دوش من و شما گذاشتند؛ هرچه این چیزی كه به ما می‌دهند بزرگ‌تر باشد آن تكلیف بزرگ‌تر است. علم چیز بزرگ و عظیمی است، تكالیف عالم به همین نسبت سنگین است؛ ولایت بر امور انسان‌ها امر عظیمی است، تكلیفی كه در كنار آن هست یك كوه سنگین است هرچه كه مسئولیت سنگین‌تر باشد تكلیف هم سنگین‌تر است. به نظر من یك از ظریف‌ترین و فاخرترین و ارزنده‌ترین گوهرهای آفرینش را شماها دارید كه آن گوهر شعر و سخنوری است. در مقابل این تكلیفی وجود دارد نمی‌شود بی‌تكلیف باشد. البته حرف‌هایی را كه از زمان جوانی‌های ما در انجمن‌های ادبی مطرح بود مثل شعر باتعهد، شعر بی‌تعهد، هنر برای هنر و این حرف‌ها، دیگر نمی‌خواهیم تكرار كنیم، چون حرف‌های كهنه و منسوخی است. به هر حال انسان احساس می‌كند كه یك تكلیفی هست!

انجمن شعر و نقد

ببینید! زمانی ده پانزده شاعر ولو نه چندان فوق العاده ممتاز دور هم می نشینند و مسترما خودشان را حلاجی می كنند. خوب پس از گذشت یك سال شعرای خوبی از میان آنها سربلند می‌كنند. نظیرش همانی است كه ما در آن چند ساله در مشهد دیدیم آنهایی كه امروز در مشهدند همگی شعرای خوبی هستند. هیچ‌كس نمی‌تواند بگوید اینها همه فوق‌العاده ممتاز بوده‌اند؛ چنانكه هیچ‌كس هم نمی‌تواند بگوید قدسی(غلامرضا قدسی مشهدی)، قهرمان(محمد قهرمان)، كمال(احمد كمال‌پور، كمال خراسانی) و یا شفیعی(محمدرضا شفیعی كدكنی) شعرای بد و ناموفقی هستند. هیچ‌كس نمی‌تواند منكر خوبی اینها شود. همین طور هیچ یك از آنها هم نمی‌تواند مدعی شود كه من از لحاظ استعداد فوق‌العاده بودم چرا؟ به خاطر وجود انجمنی كه آنها در آن شركت می‌كردند. به خاطر نقادی بیرحمانه‌ای كه در آن انجمن از آنها می‌شد. بنابراین به نظر من لازم است كه شعرای جوان به انجمن بروند و مورد نقادی قرار گیرند. شما شاعران جوان اگر مستمر كار كنید، بیست سال دیگر می‌توانید شاعر درجه یك باشید شعر هنری است كه می‌تواند روز به روز فاخرتر شود اگر شما شاعران جوان بیست سال كار كنید، شعر اساتید را بخوانید ولو قضاوت‌هایشان را ظالمانه بدانید انشاءالله شاعران برجسته‌ای خواهید بود.

آسمان آبی سبك هندی

من به نظرم می‌رسد چیزی كه سبك هندی را به آسمان رساند این خصوصیت بود كه شاعر دقیق نگاه كرد و پدیده‌ای از پدیده‌های عالم وجود را چه این پدیده در تخیل خودش بود یا غالبا در واقعیت مادی بود یا در یك انسان بود؛ یا در یك عالم بود، یا در آسمان بود بیرون كشید، از آن مضمون ساخت، درباره آن دقت كرد و از تشبیه و تمثیل ذهنیات با واقعیات مندرج در آن پدیده حرف‌های فراوانی را به وجود آورد؛ یك سبك به وجود آمد. هنوز هم كه هنوز است واقعا انسان وقتی نگاه می‌كند، صائب در اوج قله شعر است؛ یا مثلا كلیم و یا بعضی‌های دیگر. به نظرم می رسد كه می‌توان این خصوصیات را به شعر امروز اشراب كرد چون زمینه‌اش آماده است و انسان نوآوری و پرورش ذهنی را در می‌فهمد كه این شعر مال امروز است؛ یا این شعر سبك گذشته است كه در امروز تقلید شده ولو خیلی هم خوب اما بالاخره سبك امروز نیست؛ این كاملا منحاز و مشخص است.

شعرشان شعر نیست!

بایستی به اصول شعر پایبند بود. من به شعر نو و كهنه كاری ندارم. من شعر نو را هم اگر واقعا شعر باشد قبول دارم. اشكال خیلی از شعرای شعر نو در این است كه اصلا شعرشان شعر نیست. آنها چون نمی‌توانند شعركلاسیك بگویند جه چیزی می‌پردازند كه وزن و قافیه نخواهد؛ خودشان را راحت می‌كنند! شعر نو اگر واقعا شعر باشد گاهی از شعرهای كلاسیك هم خیلی بهتر است. همین شعرای معروف سبك نوی نیمایی كه در این بیست سی سال اخیر معروف بودند، چهار پنج نفرشان حقیقتا شعرای بزرگی هستند كه شعرشان هم همه خصوصیات یك شعر خوب را دارد. بنابراین فرقی نمی‌كند لیكن قواعد شعر باید محفوظ بماند. اگر قواعد شعر محفوظ نماند، فایده‌ای ندارد و اصلا شعر خوب نیست. منظور از قواعد، قواعد لفظی به معنی وزن و قافیه نیست كه در سبك‌های مختلف یكسان نیست؛ بلكه یك چیزهای دیگر است. شعر بایستی انسجام طولی داشته باشد؛ یعنی از اول تا آخر شعر را كه شما خواندید جز غزل كه البته غزل هم حتی به یك معنا آن ارتباط را دارد اگرچه معروف شده كه ندارد آن انسجام و ارتباط را بیابید.

امام شاعران جوان

امام رضوان الله علیه از بسیاری جهات برای ما درس و اسوه است. یكی هم این است كه این مرد در هشتاد و پنج سالگی دوباره شروع به شعر گفتن كرد! بعد از پنجاه شصت سال كه ایشان شعر می‌گفت دوباره شعر گفتن را شروع كرد. آنهایی كه شعر می‌گویند در سنین هفتاد، هشتادسالگی، چشمه طبعشان خشك می‌شود. این سنین دیگر سنین شكوفایی نیست. با این حال آن مرد در آن سنین، شروع كرد. اگرچه ادامه نداد ولی دیدید كه شروع تر و تازه خوبی بود. این برای جوانان درس است. باید جوانان درس بگیرند. همه شما نسبت به ایشان جوانید. گاهی اوقات كه خدمت امام می‌رفتیم به ما می‌گفتند شما جوان‌ها! یك وقت گفتیم: آقا ما جوان نیستیم، پیریم. گفتتند نه شما جوانید! واقعا ایشان ما را جوان می‌دانستند. پس بایستی انشاءالله جوانی‌تان را قدر بدانید.

شعر نیمایی نیما

هنر شعری پیامی دارد. هنوز ذهنیت جامعه ما تحلیل درستی از شعر سپید و شعر آزاد ندارد. البته برای من خیلی روشن نیست كه این كار چقدر ضرورت دارد. می‌دانید كه شعر نو و همین شعرهای نیمایی را با ما ضرورتی قبول كرده‌ایم والا بی خودی كه نمی‌آییم یك قالب مطلوب را بشكنیم. قالب شعر كلاسیك، قالب مطلوبی است. اگر كسی بگوید نامطلوب است. حرف درستی نزده است. این وزن و قافیه، چیز خوب و مثبتی است؛ یك چیز منفی كه نیست. اگر آدم بیاید به خاطر سنت شكنی، چیز مثبتی را بشكند و چیز دیگری در بیاورد برای این كار علتی لازم دارد. اصلا نفس سنت شكنی هیچ ایده مطلوبی نیست. سنت شكنی حرفی است كه هیچ پشتوانه‌ای منطقی ندارد؛ مگر اینكه سنت غلط باشد، یا چیز بهتری در پیش باشد آن وقت آدم سنت را می‌شكند. حالا كه می‌خواهیم این وزن و قافیه را بشكنیم آن چیز بهتر چیست؟ یا ضرورت كدام است؟ شعر نیمایی آن ضرورت را بیان می‌كرد و می‌گفت من می‌خواهم مطالب و مفاهیمی را كه جدید است بیان كنم؛ ولی اینها در آن قالب‌ها نمی‌گنجد. بنابراین من مجبورم كه این افاعیل را كم یا زیاد كنم. یعنی به كمك كم و زیاد كردن افاعیل هم مقصود خودم را بیان كنم و هم اصلا دستم باز باشد و یك وقت وزن و قافیه من را محدود نكند. بنابراین آن درست است اما این شعر سپید كه البته ما اسم آن را شعر آزاد می‌گذاریم زیا شعر سپید وزن دارد یعنی همان شعر نیمایی چه ضرورتی را ایجاب می‌كند كه ما به كلی وزن را بشكنیم؟ شما می‌توانید همین مضمون را در یك چیز موزون بیاورید.

قصیده و غزل

اگر نگاه كنید به تشبیب‌ها و نسیب‌هایی كه در مقدمات قصائد معمولا شعرا داشته‌اند كه در گذشته كمتر قصیده‌ای بود كه از تشبیب و نسیب یعنی از همان ابیات عاشقانه‌ای كه در ابتدای قصیده شاعر می‌سرود خالی باشد خواهید دید كه هیچ‌كدام از این ابیاتی كه به عنوان تشبیب در مقدمه و طلیعه قصائد سروده شد؛ نتوانسته است كار یك غزل را در بین مردم بكند. نه هرگز با او خواننده‌ای آوازی سروده و نه به عنوان وصف‌الحال عاشقی به كار رفته است. با اینكه غزل است و شعر است در مضمون غزل؛ اما طنطنه قصیده، مانع از این است كه آن لطف و آب غزل را داشته باشد آن لطافت و نازكی غزل را دارا باشد. پس لطافت و نازكی در غزل به طور طبیعی منافات دارد با طبیعت استحكام و محكم بودن شعر كه در قصیده مشاهده می‌شود حالا ما شعری را اگر پیدا كردیم كه با اینكه غزل هست از لحاظ استحكام الفاظ كوچكترین نقیصه‌ای ندارد این شكل شعر برترین است. اگر غزلی را ما یافتیم كه علاوه بر لطف سخن و لطافت كلمات از یك استحكام و استواری هم برخوردار است به طوری كه نمی‌توان جای هیچ كلمه‌ای از كلمات آن را عوض كرد یا چیزی به آن افزود یا چیزی از آن كاست باید استنتاج كنیم كه این غزل این سخن، در حد اوج است و در دیوان حافظ از این قبیل بسیار است. آن چنان استحكام سخن در غزل حافظ چشم را به خود جلب می‌كند كه كسانی كه بر روی خصوصیات لفظی سخن كار می‌كنند منهای مسائل معنوی بلاشك یكی از چیزهایی كه آنها را مبهوت می‌كند، همین استحكام سخن حافظ است در بسیاری از ابیات او و غزلیات او.

نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط یاس|

 

درفراقت دیدگانم بوی باران را گرفت

دوریت ای یاسمن ارامش جان را گرفت

یک سبد شادی زباغم چیدی وبارفتنت

کلبه سبز دلم تمثال زندان را گرفت

این کسوف ناگهانی از دل سیمای روز

سیب سرخ خاطرات پاک انسان را گرفت

چونکه تفریح وفراغ از لحظه ها رحلت نمود

ناله وشیون زفاف نوعروسان را گرفت

ضربتی زد بر تنم هجران  انچنانک

رفتنت لبخند از لبهای خندان را گرفت

چون بلای دوریت از اسمان نازل شده

از سبوی بندگی تکرار ایمان را گرفت

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط یاس|

 


کمی انسوتر از قرمز
خدا میداند انجایم
گرفتار سکوت مبهم تصویر فردایم

تمام خاطراتم .........
صورتی پاشید بر من
ومن......................
بیگانه از هر رنگ زیبایم
خیال شعله امواج عشقت
شده خاکستری تر ..........از نفسهایم
صدای پای فردا روی ایوانست
من اما ناامید از فکر فردایم
بیا رامشگری کن صحنه ویرانی ام را
که من محتاج حل این معمایم

نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط یاس|

نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط یاس|

میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم

میروم شاید غبار از کنبد خضرا بگیرم

میروم تا بقعه ای سازم به پهنای بقیع

میروم برشانه ام تنهایی مولا بگیرم

مرغ عشقم در قفس افتاده با یک جام زهر

میروم ازادگی را کنج زندانها بگیرم 

ادعا کردند وقران مرا اتش زدند

میروم تا انتقام از کافری ترسا بکیرم

مینهم پادر رکاب مهدی صاحب زمان

میروم تا انتقام ظهر عاشورا بگیرم

 

نوشته شده در جمعه 2 دی1390ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط یاس|

 

 

شاهدان تار شب یاسمن اند

همه ارباب قلم چون چمن اند

من واو مثل غزالان جمیل

زیر پامان همه حسن دمن اند

طعم کندوی مرا میفهمند

طوطیانی که غزل میشکنند

شاعرانی که به خود می نازند

بنده ام وقت طلوع سخن اند

واژگانی که پس از محرابند

قاصر از درک الفبای من اند

(ارغوان)چونکه مرا دید نوشت

دیگران در صف زیبا شدن اند

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 9:33 بعد از ظهر توسط یاس|

 

 

عاشقی بر شاخه گیلاس بود

روزگاری زندگی الماس بود

 یاسمن با عشوه قلبم را ربود

هرنفس سرشار عطر یاس بود

عمر انسان برتر از طعم حیات

 زندگی والاتر از انفاس بود

شدوزیر اعظم ان هنگامه عقل

پادشاه جامعه احساس بود

صاحب زیبا ترین گنج ارغوان

درمیان گنجهای ناس بود  

عشرت ما با چنین تعریف لیک

خاک پای جلوه عباس بود   

 

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر1390ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط یاس|

 

دل سنگیست مرا کلبه اباد من است

حضرت عقل فقط در قد استاد من است

   رند احساس گهی رو به دلم می تازد

بی شرف گفته که برمسندارشادمن است

ظاهرا گفته مرا عاقبت عاشق سازد 

او چه داند زبتن نسخه ایجاد من است

می خزد تا که مرا در قفس عشق کند

غافل افسوس زاندیشه ازاد من است

                                 البت این نیست که از عشق مبری شده ام

طعم عشق است که در جوهر بنیاد من است

حرفم این است که من عشق وخرد امیزم

ان شهید است که در فهم تو فرهادمن است

عاشقی را جز از اندیشه ایزد نتوانم فهمید

گرچه ان سو ترم این حرف زابعاد من است

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر1390ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط یاس|

 

 

                                           

سفر کرببلا ارمغانهادارد

لب تشنه

 دست ببریده عباس علی

وسر زیبایی که سر نیزه چه خوش قران خواند

..............................

...............

.....

وگلویی که به جای مادر تیر راسخت در اغوش کشید.

 

                    

نوشته شده در یکشنبه 6 آذر1390ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط یاس|

 

عاشقان وقت نمازست           

طهارت بکشید  

بر صف تار گنه 

 دست انابت  بکشید

چه بساطیست

که ارجح شده برشور نماز

لااقل از رخ غفار

 خجالت بکشید

          

نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط یاس|

 

                    


قلمم مي رقصد

روی ایوان بلند دفتر

تاکه سرشار شراب

غزلی سبزبه تصویر کشد

غزلی همنفس صبحدم خاطره ها

یادگار رخ ان ضامن روشن سیرت

انکه در رونق اشعار همه مردم نیک

مظهر پاک ترین خاطره هاست

اه ای اختر هشتم نفس سینه موسی

ضامنم باش وشفاعت به من ارزانی دار

ضامنم باش رضا

 ضامنم باش رضاکه من غرق گناه

 این زمانی که تنم زین همه عصیان به ستوه امده است

به رخ ماه تو می اندیشم

ضامنم باش که شاید نفسم را ندهم ساده زدست

به تکاپو نفروشم ارزان

اه افسوس

قلم می لرزد

غزلم چهره نیما به خودش میگیرد

که بقول سهراب

کار مانیست شناسایی راز گل سرخ

ما به توصیف نداریم توان 

چون رضا نیست فقط ضامن اهوی تهی

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 9:30 بعد از ظهر توسط یاس|

پس چراشخص علی بر مرکب والانبود

فرش پایش پس چراجزلیفی ازخرمانبود

پادشاه مسلمین بانان جو افطارکرد

مرغ بریان پس چرادرسفره مولانبود

شدسواران طفل بی باباچرابرپشت او

حرمت مولاکه کم ازقیصروکسری نبود

ماکه می دانیم اوسلطان دنیا بوده است

پس چرا ازجنس مخمل جامه زهرانبود

پاسخ کل سوالاتم فقط یک مصرعست

عمر مبهوت علی در فهم انسانها نبود

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط یاس|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت